چراغ مرده

این جا گردشگاه لحظات جنون آمیزیک انسان است ،انسان غریب بی آشیان،گم شده ازدیروزایمروزوفردای خودش ، که می شوداورادرلابلای این کلمات جستجوکرد.مردي كه خودراديوانه مي خواندوبرخي اوراشاعر، بسيارمي نويسدوغصه مي خورد كم نشرميكند ومي خندد آيااوديوانه نيست؟

عید

 

عیدتان مبارک

 

مجموعه سوم تبر وباغ گلسرخ (سروده های شاعران درباره شهیدمزاری )آماده انتشاراست مارادرنشربهترآن باآثارخودیاری نماییدbabamazary@yahoo.com

 

 

 

 

 

 

پراست سطح زمین ازبراده هاب تنم

چگونه ازهمه شان روزعیدسربزنم

شبیه غنچه غم بغض می کندمادر

شروع می شودازنویهانه های زنم

چقدرخسته شده پای رفتنم ایمروز

دوباره گم شده قبربراربی وطنم

زمانه شال دلم رابه بارها داده

چقدرریشه شده ریشه ریشه پیرهنم

اسیرموج گل وآب وبادوخاکم من

درون حلقه این موج گم شده است منم

دودسته آمده این موج سرخ راواکن

مرابه غمق لبش نه که خون شودکفنم

تومهد سرخ منی قندهارویرانم

نشایدم که من ازقبرخویش دل بکنم

30/9/1386

قم


اندوه دور

مادرپی جمع آوری ونشرمجموعه سوم تبر وباغ گلسرخ (سروده های شاعران درباره شهیدمزاری )هستیم مارباآثارخودیاری نماییدbabamazary@yahoo.com

///////////////////////////////////////***********************////////////////////////////

ندوه دور 

 

به دوخترم کوثر

 

با مصطفی گفتم که دستت رابگیرد

ردنگاه چشم مستت رابگیرد

دلواپسی های مرادرآن بپیچد

ازقم هرآنچه بودوهستت رابگیرد

 

بامصطفی گفتم توراکاکل بپیچد

چشم تورادربرگهای گل بپچد

بربالهای غربت پروانه سانش

بنهاده دوردیده کابل بپیچد

 

ازآسمان کوچه ماهت رابگیرد

دامان سبزراه راهت رابگیرد

برغربت قبرپدرآبی بپاشد

نم های مژگان سیاهت رابگیرد

 

اندوه دورم رابرایش قصه کردم

آه وسرورم رابرایش قصه کردم

سنگ سفیدشهررابااشک شستم

برگ عبورم رابرایش قصه کردم

 

گفتم که گم شدسوره های اززبورم

آیات سبزازبین قرآن غرورم

دنبال بادآبادگردون رادویدم

تاخاک وسنگ کوچه هاسازدمرورم

 

گفتم توراچون لاله ازچشمان آهو

گیردبدست خوشتن باذکریاهو

درآب اندازدکه ماهردم کبابیم

درحلق زخمی وعطش آلودآمو

 

بامصطفی گفتم اگرباران ببارد

گل بوته ی راازمطلع ایمان بیارد

یکشاخه ی ازآن جداسازدبنامت

باقطره های نوردرایوان بکارد

 

بامصطفی گفتم که درآموبماند

پابسته ای یک حلقه تارموبماند

مپسندبرخودکوثرم آوارگی را

تابارغم های مرابازوبماند

 

قم 17/4/87


فراخوان

جمع آوری مجموعه سوم تروباغ گلسرخ( سرودوهای شاعران درباره رهبرشهید استاد مزاری) دردست اقدام است همکاری شمادوستان توفیق مارامضاعف خواهدساخت.ادرس:babbamazary@yahoo.cm


 

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه تبر و باغ گل سرخ

فرا خوان سراسری شعر

           به منظور نشر سومین مجموعه از سوگسروده های " تبر و باغ گل سرخ"

 

        سیـزده سال از شهـادت بنیانگذار جریان عدالتخواهی و وحدت ملی افغانســتان رهبر شهیـد استاد عبـدالعـلی مزاری (ره)  می گذرد، اما هنوز عدالت خواهان و اقلیت های محروم این مرز وبوم اندیشه ها، آرمان ها وفریاد های مظلومانه وعدالت طلبانة او را می ستایند و هرسال با برگزاری پر شکوه مراسم سالروز شهادتش بدون حمایت دولتی وحزبی در نقاط مختلف جهان با خون سرخ او وآرمان های بلند اسلامی، انسانی وملی او تجدید میثاق نموده و با خلق آثار علمی، ادبی و هنری یاد و خاطره ی او ویاران وفادارش را گرامی می دارند.

        بابه مزاری (ره) پس از شهادت خود موجب بیداری عمومی مردم و پدید آمدن یک جریان وموج بزرگ ادبی در عرصه شعر مقاومت گردید که در تاریخ کشور بی نظیر است. [1] شاهد این مدعا دو مجموعه مستقل « تبر و باغ گل سرخ »‌ است که به کوشش شاعر متعهد و دردمند محمد شریف سعیدی و با مقدمه بلندی از چهره ممتاز عرصه شعر وادب معاصر کشور سید ابوطالب مظفری در اولین و دومین سالروز شهادتش به چاپ رسیده است. در دفتر اول این مجموعه 75 اثر از 42 شاعر و در دفتر دوم 95 اثر از 44 شاعر چاپ شده است که بلند ترین قطعه این آثار در قالب یک مثنوی 156 بیتی از شاعر بیدار و دردمند محمد عزیزی می باشد



  در سوگ شهادت  شهید مزاری (ره) ویاران صدیق او نه تنها شاعران افغانستانی از همه اقوام بلکه فراتر از مرزهای افغانستان کسانی چون سید علی موسوی گرمارودی از شاعران مشهور ایران و... نیز شعرهای آتشینی از خودشان به یادگار گذاشتند.

         اکنون به منظور ارج نهادن به فرهنگ ایثار و شهادت و تقدیر ازشاعران مقاومت بر آن  هستیم که اشعار و سوگسروده های این عزیزان را در دفتر سوم « تبر و باغ گل سرخ» گرد آوری نمائیم تا به مناسبت چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری (ره) به چاپ رسیده ودر اختیار علاقه مندان و ادب دوستان کشور قرار گیرد. از این رو از شاعران ارجمند مقاومت صمیمانه دعوت می شود که آثار خود را به یکی از زبان های دری، پشتو، ازبکی، عربی و اردو همراه با مشخصات ارسال نمایند تا  دبیرخانه نیز به نوبت خود بتواند به چاپ مجموعه توفیق یابد. 

        دبیرخانه مصمم است که سروده های غیر زبان فارسی را نیز پس از انتشار دفتر سوم به صورت مجموعه مستقل به نشر سپارد. پیشاپیش از کسانی که ما را در چاپ و نشر  و اطلاع رسانی این فراخوان در مطبوعات و سایت ها یاری رسانند تقدیر وتشکر فراوان به عمل می آید.                       

                           دبیرخانه            

                       فراخوان سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»

 

آخرین مهلت ارسال آثار:  1/11/1387.      

 تلفن های تماس:  00989354927269  و  00989359775138

آدرس:  ایران، قم، خیابان امام خمینی(ره)، هشت متری لوله، کوچه 4 ، پلاک 50،  

 کدپستی:    9 الی57888 ـ 37187 

 

Website:   www.babamazary.blogfa.com

Emai:

   babamazary@yahoo.com          babamazary@gmail.com


....................................

1 - حسن ،انوشه ،دانشنامه ادب فارسی درافغانستان ،ج3،ذیلنام مزاری ،تهران ،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ،1381ش


 

انالله واناالیه راجعون

باکمال تاسف اطلاع یافتیم حجته الاسام والمسلمین حاج آقای ضیایی شیرداغ درمشهد مقدس دارفانی راوداع گفته است بدینوسیله مصیبت وارده رابه خانواده محترم ایشان وتمام بازماندگان تسلیت گفته ازخداوندبرای ایشان علودرجات مسالت داریم.


موریانه

 سال نوتان مبارک

 شبنم نگاه! پنجره ماتم گرفته است

 دستی بکش دو تار دلم غم گرفته است

  دستی بکش به صورت مجروح یاسها

 این رازقی دلش به گمانم گرفته است

  رخت سیاه باغچه را خوب دیده‏ای؟

 مانند شیعه‏ها که محرم گرفته است

  گنجشک‏ها پریده از ین شاخه‏های سرد

 یعنی فضای باغچه را سمّ گرفته است

  تنها چنار باغچه را مثله کرده اند

 چون از زلال حوض لبی نم گرفته است

  ساق کبود سرو پر از موریانه است

 این آفت عجیب مرا هم گرفته است

  دستم ببین چگونه جدا می‏شود ز من

 این برگ را ز دامن شبنم گرفته است

 

 نم می‏زنی به لب که زمینشام حجله هاست

 مامرده ایم حجله چرا دم گرفته است 

 

تقدیم به مردم فلسطین

خوشه هاي سرخ

 آهن بگير سنگ كفايت نمي كند

 سيلاب شو كه قطره سرايت نمي كند

 عمري است تاك سبز زمين منجمد شده

 از خوشه‏هاي سرخ روايت نمي كند

 از همچراغ ها همه قطع اميد كن

 ميش از بلوغ سبزه حمايت نمي كند

 زيتون و بيد هر دو ديگر همتبار نيست

 بيد از تنور و هيمه شكايت نمي كند

 تغير كن قضا و قدر را كه بي تفنگ

 بر شانه هاي سرد عنايت نمي كند

 تو روي هر چه سنگ غزل حك نموده‏اي

 قد تو را دو بيت حكايت نمي‏كند

تقدیم به حضرت زینب

حريم پرنده ها

 در دشت پا برهنه گلي مي‏دويد و من

 ديدم درون گودي عريان شده بدن

 چندين هزار كركس وحشي به سمت باغ

 مي‏تاختند تا كه بدزدند پيرهن

 آتش گرفته بود حريم پرنده ها

 مي‏سوخت گوش دامن يك ياس در چمن

 او در درون آتش بيداد مي‏دويد

 در جستجوي انكه بيابد ره وطن

 طوفان به هر چه دشت فراگير گشته بود

 يك ياس بود وبوته خار و دل دمن

 گل مي‏دويد، آتش و خون نيز مي‏دويد

 اين طبل مي‏نواخت وَ گل بود سينه زن

 آن در هواي جامه و انگشتر و زره

 اين در سراغ لاله بي غسل و بي كفن 

  80/5/11

 


ازهمه جا

تقدیم به بی بی دوعالم(حضرت زینب س )

دل زینب ازاین آتش کبابه

سکینه درکنارتشت خوابه

کفن آماده کن سجادبابا!

وقبرکوچکی دراین خرابه

------------------------------------------------------------------------------

تقديم به روح بانوي شرق (خانم بي نظيربوتو) ومردم پاكستان

بانوي سبزكوچه هاي خون وأتش

طوفان نفس همپاي باامواج سركش

پادرركاب موج چون بازشكاري

باطعم شيرين وشكوه ذولفقاري

بانوي سبزوأبي وباراني شرق

زردشت‘ بوداومسيح وماني شرق

امروزگل كرده است تابهزادمانند

تصويرسازدشاپرك رادورازبند

گل كرده بغض مانده درعمق گلويش

أواي يك نسل اسيروپاي دربند

گل كرده تاباقطره هاي خون سرخش

روي لب پاكان برويدماه لبخند

سيلاب خونش بشكناندغل وزنجير

تاأهن وسيمان نسازدأب رابند

بانوي مهروماه بانوي حميده

صبح سبيدشرق خورشيدشهيده

 

نفرين به اين جام شراب بي سپيده

اين ارغوان رنگي كه ازرگهاچكيده

بوران خون ألودازچاه نفس ها

عطركفن گون كه درگلهاوزيده

خفاشهاي خوش نفس دروادي شب

چركي كه اززخم زمين بيرون پريده

چرکي كه روي گونه ي گل پانهاده

قلب ترك اندودمردم رادريده

نفرين به خاك اين تشنه خون صنوبر

اين خارهاي وحشي درهم تنيده

نفرين به انگشتي كه خاكش بال داده

دستي كه ساق سبزه راازريشه چيده

تاأرزوي سبزمردم دود گردد

درخودبپيچدمثل يك افعي گزيده

ازشرم ساري تف نموده شيرخوران

هرقطره شيري را كه ازمادرمكيده

آتش زده اندام خودراشهرهرشب

تاكورگرددأنكه مشرق رانديده

پرپرشدن گل راهميشه بي نظيراست

خاري كه دراندام زيبايی خليده

دروازه هاي شرق رابايدببندد

بعدازغروب بانوي سبزشهيده

--------------------------------------------------------------------------------

قم عروس شد

بعدازسالهاقم سفيدپوشيددرعروسي اين شهرتفتيده مردم دست وباشكاندندمن نيزتاحال ۵بارنقش زمين شده ام بعلت محصوربودن بام محل سكونت مان تمام برفهارادرچندين نوبت داخل حمام أب  كرده ام.پريروزكه استقبال حاجي رفته بودم خانم مسافري رادرميدان هفتادودوتن‘ بادمپاي وبدون جوراب ديدم كه ازسرما مي لرزيدوبسياراند کسانیکه اسيريخبندان شده است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

چارخونه

سریال چارخونه درردیف سلسله سریالهای قرارداردکه مدام ازشبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش می شودنظیرشبهای برره و....این دست سریال هامعمولا اهداف ذیل رادنبال می کنند:

1-فرهنگ سازی

2-مبالغه دربازگو کردن واقعیت های اجتماعی

3-سرگرم کردن عامه مردم

سریال شبهای برره علاوه برسرگرمی برای عامه مردم و برجسته کردن برخی وقایع تلخ اجتماعی ترويج زبان برره ی وگرفتن پول زوررادربین جوانان  ولوموقتابعنوان یک فرهنگ جاانداخت و داشت تبدیل به معضل اجتماعی می شد.

طنزچارخانه علاوه برکارکردهای فوق دربعدفرهنگ سازی می خواهدبه بیننده ایرانی القاکندکه توبامهاجرافغانی هیج وجه مشترک باهم نداریدنه دربرخورداجتماعی  ونه درزبان ونه به لحاظ فرهنگ وهنر ونه درباورهای  اعتقادی ، افغانی مکاراست حیله گراست دورواست ایرانی صادق وساده( برخوردشنبه بامادرجان شکوه ومنصوراین تصویررا به بیننده القامی کند.)وبازالقامی کندکه

گویش رایج درافغانستان مضحک ترین نوع لهجه درپارسی است که درمواجه بالهجه سوچه منصورومادرجان شکوه زشتي أن نشان داده شده است "ایسته کو...چه کارمی کنی و...."به لحاظ فرهنگی وهنری انسان افغانی ازادوات موسیقی فقط دوتارساخته شده ازدبه روغن لادن ایرانی راداردوبس.هرکاریکه ممکن است ازیک انسان

بیماربلحاظ روانی واجتماعی  سربزنددرقالب نظیرشنبه جلوه گرمی شود:سخن چینی ودوبهم زنی دوروی و...مسلمان است چون افغانی است اماهیچگاه وقت نمازاوفرانمی رسد.وبازبسیاربه راحتی  به عامل دشمنان مردم ایران "رسانه های مخالف درخارج "بدل می شوندوقتی ناامید شدندبابی شرمی تمام بازبه مردم ایران رومی آورند(آوازخوانی شنبه وچهارشنبه درتلویزیون های خارج )

تااین جاسریال بیننده اش رابه بازی می گیرد کوروکروبیخبرازدنیایی که درورای چارخونه وجودداردفرض می کندوافغانستان دنیایی است که جدیداعوامل محترم چارخونه کشف نموده اند.

اما نگاه های واقع بینانه درمجموعه:ازدواج افغانی باایرانی حضورافغانهادردرون خانواده های ایرانی بعنوان فردمورداعتماد،زحمات صادقانه افغانی هاوکم کاری فردایرانی که دربعض مواردمبالغه آمیزودربعض مواردبسیارسطحی مطرح شده است مثلا نسبت به حضورودخالت شنبه درامورات جاری درمنزل مبالغه شده است ونسبت به زحمات طاقت فرسای اوبعنوان نمادافغانی کتمان واقعیت شده است.درحالیکه  به مقتضای طنزبایددراین بعدنیزمبالغه اگرنمی شدپینه های دست کارگرافغانی حداقل بایدنشان داده می شد.

عجب آنکه تمرکزعمده متقدان همشهری ماروی معلول هابوده است نظیرتمسخرزبانی وفرهنگیی یاسربارتلقی کردن افغانها0که دراین جا نیزبدانهااشاره  گردید،چیزکه ایرانی هانسبت به خودشان هم ازآن دریغ نمی ورزندکه نمادعینی آن دربرره دیده شد ودربرخوردهای بین نژادی هرروزه شنیده می شود،بعبارت دیگرتحقیردرون نژادی درایران چیزتازه ای نیست)درحالیکه می بایدبه علت نیزدقت شودچرامادرمقایسه باعراقی هاموردنفرت وانزجارقرارداریم؟درحالیکه مابه اندازه حضورخویش درجنگ تحمیلی ایران وعراق شهیدداده ایم (کمترگلذاری رامی بینید که شهیدافغانی درآن دفن نباشداساساسازمان نیروی اسلامی افغانستان کارش جزب نیروی افغانی برای جبهات ایران بود)اماعراقی هاازاین مملکت جوانان زیادی راگرفته است وبااین مشکل مواجه نیستند .چرااین نفرت متقابل است وروزبه روزمضاعف می شود؟درحالیکه مهاجرافغانی ساکن درپاکستان این مشکل رانداشته ونداردآیانقص ازکجاست ؟نحوه تعامل تحقیرآمیزمیزبان یاضعف مهمان ؟

بنده معتقدم مادرزندگی مهاجرت خویش سه تامشکل عمده داشته ایم :

1-اشتغال مردم مابه کارهای به ظاهرپست(کشاورزی دامداری بنایی و...درحالیکه شغل نشان دهنده منزلت اجتماعی فرداست.

2-نداشتن حاکمیت سیاسی مقتدر درداخل

3-ترس مقامات ایرانی از اختلاط مهاجرین باجامعه ایران بدلیل همزبانی .

که مجموع این سه عامل ونگاه حقارت آمیزانسان ایرانی به دیگران (که درشعرهای فردوسی بساردیده می شود)به گونه زمینه تحقیرماراازسوی میزبان نیزفراهم کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


دوبيتی

۱-- شيرين من باغ دلم رابادبرده

اين بيت راخون سرفرهادبرده

تيغ لبانت دربهارجويباران

پاوسرم راچون سرشمشادبرده

 

2—ازأتش گونه ات انارم!

 برمن بدمش كه قندهارم

من تشنه خون باغ خويشم

من قاصد مرگ انتحارم

 

3—والنجم راوالشمس راهل من مدثررا

جشمان مه ألودأيات مسافررا

عاشق شدم تابرگهاي خسته ی ا زباد

برتن نمايد أيه هاي نوروفاطرر

 

 


فاتحه برای کاتب

احتمالاباشروع فصل پايزودرسها، اين وبلاگ هميشه کرخت به خواب زمستانی خواهدرفت پس اگردرهفته های  بعددیدارحاصل نشدبرای کاتب طلب غفران  کنید.

1- لبانت نوگل سنگ مزارم

فراقش كرده اين جاداغدارم

به عزرايل گفتم روزاول

جنان رابي لبت لازم ندارم

2- من ولاله كه بي ايل وتباريم

براي سوگواري كس نداريم

غروب جمعه درچشم انتظاري

 دوتاي مان ستاره مي شماريم 

3- دلم مثل انارپاره پاره

برايت چيده يك دامن ستاره

كه بگذاري ازان زيرزبانت

بجوشدازلبانت خون دوباره

4- زمين خون مرادرجام كرده

مسافربچه خشت خام كرده

تنم رادرسحرگاه جواني

 كمان چون أفتاب بام كرده