سلام دوستان با عرض شرمندگی از اینکه مدت ها این خانه از دست رس من خارج بود و نمی توانستم محبت های شما را پاسخگو باشم اما از امروز می توانم از نوصاحب این خانه باشم.
رفت و آمد قد کس کمتر کو آلی
فقط سایه تو بال سرمه باشه
سایه سنگین خو سبک تر کو آلی
تانه د دون نادارای روایه
هر روزجنگ و دوا رای خدایه
توره خدا صبا مردم نموگین
ازسگ وفا از خاتنو جفایه؟
گٌله که خاکا ره زینت مو کونه
صاحب نام خونده عزت مو کونه
گلِ روی تو امید دلمه استه
پروانه کی گل ره منت مو کونه
بگو داغ دلم را می بنالد
به رنگ پرده های نی بنالد
سه ده سال است دور از حانه ام من
اگر حالا ننالد کی بنالد
چیو ملا چیو آدم شدونه
چیو دلسوزی وده غم شدونه
چیو برار شدو چیو کلانی
چیو عباس ده محرم شدونه
ارباب روزی هوس چیو مو کونه
قد زور خو ده کمرخو شیو موکونه
که دشمو صف کشیده رو به رو ی شی
برار بی غیرت شی خیو موکونه
مه مجنونم مه آرامش ندارم
دلی خوش جون تو تابش ندارم
دمبوره دمبگیره بادلارام
ازی بیشتر دیگه خواهش ندارم
گل صد برگ تابستان کجایه
غم آرام مالستان کجایه
شکستم در پی شلاق پاییز
نمی بینام باغستان کجایه ؟
دلمه خالی، دلمه ازغم چقوره
شاوایمه تار مثل شاوای گوره
کشکی آرام دل خبر مو شودی
بی دمبوره الی ما دمه بوره
باره نر بلده قربانی یه لالی
بلده روزای مهمانی یه لالی
ده ای دنیا عبدالرامان نمنده
شیرین مردو ده جوانی یه لالی
جگر مه پاره بیریونه لالی
ما دلجگرمه ارزگونه لالی
خلق عالم ازی قصه خبره
خون شهید کجا پنیو نه لالی
شبنم نگاه! پنجره ماتم گرفته است
دستی بکش دو تار دلم غم گرفته است
دستی بکش به صورت مجروح یاسها
این رازقی دلش به گمانم گرفته است
رخت سیاه باغچه را خوب دیدهای؟
مانند شیعهها که محرم گرفته است
گنجشکها پریده از ین شاخههای سرد
یعنی فضای باغچه را سمّ گرفته است
تنها چنار باغچه را مثله کرده اند
چون از زلال حوض لبی نم گرفته است
ساق کبود سرو پر از موریانه است
این آفت عجیب مرا هم گرفته است
دستم ببین چگونه جدا میشود ز من
این برگ را ز دامن شبنم گرفته است
نم میزنی به لب که زمینشام حجله هاست
مامرده ایم حجله چرا دم گرفته است
خوشه های سرخ
آهن بگیر سنگ کفایت نمی کند
سیلاب شو که قطره سرایت نمی کند
عمری است تاک سبز زمین منجمد شده
از خوشههای سرخ روایت نمی کند
از همچراغ ها همه قطع امید کن
میش از بلوغ سبزه حمایت نمی کند
زیتون و بید هر دو دیگر همتبار نیست
بید از تنور و هیمه شکایت نمی کند
تغیر کن قضا و قدر را که بی تفنگ
بر شانه های سرد عنایت نمی کند
تو روی هر چه سنگ غزل حک نمودهای
قد تو را دو بیت حکایت نمیکند
تقدیم به حضرت زینب
حریم پرنده ها
در دشت پا برهنه گلی میدوید و من
دیدم درون گودی عریان شده بدن
چندین هزار کرکس وحشی به سمت باغ
میتاختند تا که بدزدند پیرهن
آتش گرفته بود حریم پرنده ها
میسوخت گوش دامن یک یاس در چمن
او در درون آتش بیداد میدوید
در جستجوی انکه بیابد ره وطن
طوفان به هر چه دشت فراگیر گشته بود
یک یاس بود وبوته خار و دل دمن
گل میدوید، آتش و خون نیز میدوید
این طبل مینواخت وَ گل بود سینه زن
آن در هوای جامه و انگشتر و زره
این در سراغ لاله بی غسل و بی کفن
80/5/11
تقدیم به بی بی دوعالم(حضرت زینب س )
دل زینب ازاین آتش کبابه
سکینه درکنارتشت خوابه
کفن آماده کن سجادبابا!
وقبرکوچکی دراین خرابه
------------------------------------------------------------------------------
تقدیم به روح بانوی شرق (خانم بی نظیربوتو) ومردم پاکستان
بانوی سبزکوچه های خون وأتش
طوفان نفس همپای باامواج سرکش
پادررکاب موج چون بازشکاری
باطعم شیرین وشکوه ذولفقاری
بانوی سبزوأبی وبارانی شرق
زردشت‘ بوداومسیح ومانی شرق
امروزگل کرده است تابهزادمانند
تصویرسازدشاپرک رادورازبند
گل کرده بغض مانده درعمق گلویش
أوای یک نسل اسیروپای دربند
گل کرده تاباقطره های خون سرخش
روی لب پاکان برویدماه لبخند
سیلاب خونش بشکناندغل وزنجیر
تاأهن وسیمان نسازدأب رابند
بانوی مهروماه بانوی حمیده
صبح سبیدشرق خورشیدشهیده
نفرین به این جام شراب بی سپیده
این ارغوان رنگی که ازرگهاچکیده
بوران خون ألودازچاه نفس ها
عطرکفن گون که درگلهاوزیده
خفاشهای خوش نفس دروادی شب
چرکی که اززخم زمین بیرون پریده
چرکی که روی گونه ی گل پانهاده
قلب ترک اندودمردم رادریده
نفرین به خاک این تشنه خون صنوبر
این خارهای وحشی درهم تنیده
نفرین به انگشتی که خاکش بال داده
دستی که ساق سبزه راازریشه چیده
تاأرزوی سبزمردم دود گردد
درخودبپیچدمثل یک افعی گزیده
ازشرم ساری تف نموده شیرخوران
هرقطره شیری را که ازمادرمکیده
آتش زده اندام خودراشهرهرشب
تاکورگرددأنکه مشرق راندیده
پرپرشدن گل راهمیشه بی نظیراست
خاری که دراندام زیبایی خلیده
دروازه های شرق رابایدببندد
بعدازغروب بانوی سبزشهیده
--------------------------------------------------------------------------------
قم عروس شد
بعدازسالهاقم سفیدپوشیددرعروسی این شهرتفتیده مردم دست وباشکاندندمن نیزتاحال ۵بارنقش زمین شده ام بعلت محصوربودن بام محل سکونت مان تمام برفهارادرچندین نوبت داخل حمام أب کرده ام.پریروزکه استقبال حاجی رفته بودم خانم مسافری رادرمیدان هفتادودوتن‘ بادمپای وبدون جوراب دیدم که ازسرما می لرزیدوبسیاراند کسانیکه اسیریخبندان شده است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
چارخونه
سریال چارخونه درردیف سلسله سریالهای قرارداردکه مدام ازشبکه های تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش می شودنظیرشبهای برره و....این دست سریال هامعمولا اهداف ذیل رادنبال می کنند:
1-فرهنگ سازی
2-مبالغه دربازگو کردن واقعیت های اجتماعی
3-سرگرم کردن عامه مردم
سریال شبهای برره علاوه برسرگرمی برای عامه مردم و برجسته کردن برخی وقایع تلخ اجتماعی ترویج زبان برره ی وگرفتن پول زوررادربین جوانان ولوموقتابعنوان یک فرهنگ جاانداخت و داشت تبدیل به معضل اجتماعی می شد.
طنزچارخانه علاوه برکارکردهای فوق دربعدفرهنگ سازی می خواهدبه بیننده ایرانی القاکندکه توبامهاجرافغانی هیج وجه مشترک باهم نداریدنه دربرخورداجتماعی ونه درزبان ونه به لحاظ فرهنگ وهنر ونه درباورهای اعتقادی ، افغانی مکاراست حیله گراست دورواست ایرانی صادق وساده( برخوردشنبه بامادرجان شکوه ومنصوراین تصویررا به بیننده القامی کند.)وبازالقامی کندکه
گویش رایج درافغانستان مضحک ترین نوع لهجه درپارسی است که درمواجه بالهجه سوچه منصورومادرجان شکوه زشتی أن نشان داده شده است "ایسته کو...چه کارمی کنی و...."به لحاظ فرهنگی وهنری انسان افغانی ازادوات موسیقی فقط دوتارساخته شده ازدبه روغن لادن ایرانی راداردوبس.هرکاریکه ممکن است ازیک انسان
بیماربلحاظ روانی واجتماعی سربزنددرقالب نظیرشنبه جلوه گرمی شود:سخن چینی ودوبهم زنی دوروی و...مسلمان است چون افغانی است اماهیچگاه وقت نمازاوفرانمی رسد.وبازبسیاربه راحتی به عامل دشمنان مردم ایران "رسانه های مخالف درخارج "بدل می شوندوقتی ناامید شدندبابی شرمی تمام بازبه مردم ایران رومی آورند(آوازخوانی شنبه وچهارشنبه درتلویزیون های خارج )
تااین جاسریال بیننده اش رابه بازی می گیرد کوروکروبیخبرازدنیایی که درورای چارخونه وجودداردفرض می کندوافغانستان دنیایی است که جدیداعوامل محترم چارخونه کشف نموده اند.
اما نگاه های واقع بینانه درمجموعه:ازدواج افغانی باایرانی حضورافغانهادردرون خانواده های ایرانی بعنوان فردمورداعتماد،زحمات صادقانه افغانی هاوکم کاری فردایرانی که دربعض مواردمبالغه آمیزودربعض مواردبسیارسطحی مطرح شده است مثلا نسبت به حضورودخالت شنبه درامورات جاری درمنزل مبالغه شده است ونسبت به زحمات طاقت فرسای اوبعنوان نمادافغانی کتمان واقعیت شده است.درحالیکه به مقتضای طنزبایددراین بعدنیزمبالغه اگرنمی شدپینه های دست کارگرافغانی حداقل بایدنشان داده می شد.
عجب آنکه تمرکزعمده متقدان همشهری ماروی معلول هابوده است نظیرتمسخرزبانی وفرهنگیی یاسربارتلقی کردن افغانها0که دراین جا نیزبدانهااشاره گردید،چیزکه ایرانی هانسبت به خودشان هم ازآن دریغ نمی ورزندکه نمادعینی آن دربرره دیده شد ودربرخوردهای بین نژادی هرروزه شنیده می شود،بعبارت دیگرتحقیردرون نژادی درایران چیزتازه ای نیست)درحالیکه می بایدبه علت نیزدقت شودچرامادرمقایسه باعراقی هاموردنفرت وانزجارقرارداریم؟درحالیکه مابه اندازه حضورخویش درجنگ تحمیلی ایران وعراق شهیدداده ایم (کمترگلذاری رامی بینید که شهیدافغانی درآن دفن نباشداساساسازمان نیروی اسلامی افغانستان کارش جزب نیروی افغانی برای جبهات ایران بود)اماعراقی هاازاین مملکت جوانان زیادی راگرفته است وبااین مشکل مواجه نیستند .چرااین نفرت متقابل است وروزبه روزمضاعف می شود؟درحالیکه مهاجرافغانی ساکن درپاکستان این مشکل رانداشته ونداردآیانقص ازکجاست ؟نحوه تعامل تحقیرآمیزمیزبان یاضعف مهمان ؟
بنده معتقدم مادرزندگی مهاجرت خویش سه تامشکل عمده داشته ایم :
1-اشتغال مردم مابه کارهای به ظاهرپست(کشاورزی دامداری بنایی و...درحالیکه شغل نشان دهنده منزلت اجتماعی فرداست.
2-نداشتن حاکمیت سیاسی مقتدر درداخل
3-ترس مقامات ایرانی از اختلاط مهاجرین باجامعه ایران بدلیل همزبانی .
که مجموع این سه عامل ونگاه حقارت آمیزانسان ایرانی به دیگران (که درشعرهای فردوسی بساردیده می شود)به گونه زمینه تحقیرماراازسوی میزبان نیزفراهم کرده است.
۱-- شيرين من باغ دلم رابادبرده
اين بيت راخون سرفرهادبرده
تيغ لبانت دربهارجويباران
پاوسرم راچون سرشمشادبرده
2—ازأتش گونه ات انارم!
برمن بدمش كه قندهارم
من تشنه خون باغ خويشم
من قاصد مرگ انتحارم
3—والنجم راوالشمس راهل من مدثررا
جشمان مه ألودأيات مسافررا
عاشق شدم تابرگهاي خسته ی ا زباد
برتن نمايد أيه هاي نوروفاطرر
احتمالاباشروع فصل پايزودرسها، اين وبلاگ هميشه کرخت به خواب زمستانی خواهدرفت پس اگردرهفته های بعددیدارحاصل نشدبرای کاتب طلب غفران کنید.
1- لبانت نوگل سنگ مزارم
فراقش كرده اين جاداغدارم
به عزرايل گفتم روزاول
جنان رابي لبت لازم ندارم
2- من ولاله كه بي ايل وتباريم
براي سوگواري كس نداريم
غروب جمعه درچشم انتظاري
دوتاي مان ستاره مي شماريم
3- دلم مثل انارپاره پاره
برايت چيده يك دامن ستاره
كه بگذاري ازان زيرزبانت
بجوشدازلبانت خون دوباره
4- زمين خون مرادرجام كرده
مسافربچه خشت خام كرده
تنم رادرسحرگاه جواني
كمان چون أفتاب بام كرده
مادرم
مادرم علف بدوشش دست ازکمرگرفته
گریه می کندکه دستم ازدلش خبرگرفته
مادرم کمی خمیده رنگ گونه اش پریده
گریه می کند برایم دست ازکمرگرفته
مادرم دواندارد بچه هاغذاندارند
راه شهرراسه روزاست دزدباتبرگرفته
قصه می کندبرایم محرم ستاره هایم
این گلی که ابروانش چوهلال درگرفته
من نشسته روبرویش خیره می شوم به مویش
عین شامهای تلخی پسرازپدرگرفته
روی شانه های سردم برف ریخته است مادر:
خسته ام غریب مرگم دلم ازسفرگرفته
جمعه تازگی رسیده خبرازپری ندارد
نان وماست می خریده پولیس ازگذرگرفته
بین کیف جیبی اوقطعه عکسی ازتودیدم
بین کوه های آجردست ازکمرگرفته
بعدازمدت ها عدم دست رسی به خانه ام سرانجام توفیق حاصل شدتابه این جاسربزنم این هم نقدا تقدیم شما خوبان:
پرنده
به سنگ قبرمن آیاسلام خواهی کرد؟
پرنده قبرندارد
پرنده ازلب لرزان شاخه
می غلطد
که جشن گربه ای همسایه رافراوانی است.
پرنده خانه ندارد
وقبرخانه ی بی منت خداوندی .
چشمه
برگ می لرزدومی لرزدومی لرزدگل
محوآرامش باران شده تنهاسنبل
غزلی سبزازاندام درختان جاری
زیرچتری که فراهم شده است ازکاکل
چشمه هازمزمه تازه به دامن دارند
چندگلبرگ فروریخته ویک بلبل
سوزداردنفسش باغچه رادرداده
برگ می لرزدویک ساقه پراست ازتاول
برگ می لرزدومی لرزدومی لرزدباغ
تاکه گل رابسلامت ببردتاکابل
چشمه آغوش به طوفان زده ومی لرزد
می وزدروی لبش چکه سرخی ازگل
چتردربادزمستانی پریشان شده است
گریه ومرد! بگوسنگ بباردکابل
13/7/85
مطالب قدیمی تر »
